دیباچه آرزو

نوشتن زیباترین کاردنیاست و زیباتراز آن چشمان توست که آنرا میخواند

باور

روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد

او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه ای در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد

در یک بخش ماهی بزرگ قرار داد و در بخش دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ماهی بزرگ بود...

ماهی بزرگ بارها و بارها برای شکار ماهی کوچک به سویش حمله برد ولی هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد می کرد ،همان دیوار شیشه ای که  او را از غذای مورد علاقه اش جدا می کرد....پس از مدتی ماهی بزرگ از حمله و یورش به ماهی  کوچک دست برداشت

او باور کرده بود که رفتن به آن سوی آکواریوم و شکار ماهی کوچک، امری محال و غیر ممکن است !در پایان دانشمندشیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت....ولی دیگر هیچ گاه ماهی بزرگ به ماهی کوچک حمله نکرد و به آنسوی آکواریوم نرفت!!!

می دانید چرا؟دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت،اما ماهی بزرگ در ذهنش دیواری ساخته بود که از دیوار واقعی سخت تر و بلند تر می نمود و آن دیوار،دیوار بلند باور خود بود!

باوری از جنس محدودیت!باوری به وجود دیوار بلندو غیر قابل عبور!باوری از ناتوانی خویش....

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط یاس نظرات ()


Design By : Pichak