دیباچه آرزو

نوشتن زیباترین کاردنیاست و زیباتراز آن چشمان توست که آنرا میخواند

 

آموخته ام...

آموخته ام که وقتی عاشقم عشق در صورتم نیز نمایان می شود

آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت

آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشقش شویم

آموخته ام که این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام که تنها کسی مرا شاد می کند که به من می گوید <<تو مرا شاد کردی>>

آموخته ام که گاهی مهربان بودن بسیار مهمتر از دوست بودن است

آاموخته ام که مهم بودن خوب است ولی خوب بودن مهمتراست

آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود <<نه>>گفت

آموخته ام که همیشه به کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم

آموخته ام که زندگی جدیست ولی ما نیاز به <<دوستی>>داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم

آموخته ام که تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او وقلبی برای فهمیدنش

آموخته ام که زیر پوست سخت همه ی افرادکسی وجود دارد که خوشحال شودودوست بدارد

آموخته ام که خدا همه چیز را در یک روز نیافرید پس من چگونه می توانم همه چیز را در یک روز به دست آورم

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام که وقتی با کسی روبه رو میشویم انتظار لبخندی از سوی ما دارد

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید

آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد

آموخته ام به چیزی که دل ندارد نباید دل بست

آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن

آموخته ام که قطره دریاست اگر با دریاست

آموخته ام که عشق مهربانی گذشت صداقت وبلند نظری خصلت انسان های انسان است

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۳ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط یاس نظرات ()


Design By : Pichak