دیباچه آرزو

نوشتن زیباترین کاردنیاست و زیباتراز آن چشمان توست که آنرا میخواند

اسمِ بازیِ من و خدا زندگی ست

هیچ چیز، مثلِ بازیِ قشنگِ ما عجیب نیست

بازی ای که ساده است و سخت،

مثلِ بازیِ بهار با درخت

با خدا طرف شدن کارِ مشکلی ست،

زندگی

بازیِ خدا و یک عروسکِ گِلی ست!

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۳۱ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط یاس نظرات ()

 


دعایت می کنم روزی زلال قطره اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات جاری شود با مهر
.
دعایت می کنم یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
.
دعایت می کنم روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
.
دعایت می کنم روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا ، اما خدایت با تو نزدیک است
.
دعایت می کنم روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد
بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و با او بگویی :
بی تو این معنای بودن سخت بی معناست
.
دعایت می کنم روزی نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
.
دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش یک جرعه آبی بنوشانی
.
دعایت می کنم روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
.
برایت آرزو دارم
که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را به یاد آرد
.
دعایت می کنم عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی : آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو ، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق ؟
عاشق معشوق ؟
آری ، بگویی هیچ کس
.
دعایت می کنم روزی بفهمی ای مسافر رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کنِ

 

 

+شنیدی میگن اگه شب های قدر حق الناس به گردنت باشه صدای ناله ات به عرش نمیرسه؟؟؟به حق این شبهای عزیز اگه حقی ازتون ضایع کردم حتی یه حرف حلالم کنین...قلب

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٧ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط یاس نظرات ()

سلام...

 

این پست قابل توجه دوستانی که طرفدار پرپا قرص قاتیخ آشی نذری

هستن.

آدرس محل پخش آش:نرسیده به علی آباد یه باغ بزگ هستش یولون

آلت الیندهنیشخند با یه درسفید دوروبرش یشمی رنگه با...

تشریف بیارین وبگین از طرف بنده تشریف آوره اید البته خودمم اونجام از

دوستان استقبال میکنم.


منتظر حضور سبزتان هستم...

پی نوشت:

آخی  تجدید خاطره شد...نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٦ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط یاس نظرات ()

شاید قشنگترین دیالوگ دنیا اینجاست:

که

پدرژپتو به پینوکیو گفت:

چوبی بمان

آدمها دنیایشان سنگی است

دنیایشان قشنگ نیست

شاید قشنگترین دیالوگ دنیا اینجاست:

که

پدرژپتو به پینوکیو گفت:

چوبی بمان

آدمها دنیایشان س
نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٤ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط یاس نظرات ()

قلب، مهمانخانه نیست که آدم ها بیایند

دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند...

قلب، لانه ی گنجشک نیست که در بهار ساخته می شود

و در پاییز باد آن را با خودش می برد...

قلب؟ راستش نمی دانم چیست!

اما این را می دانم که فقط جای آدم های خیلی خوب است

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱۸ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط یاس نظرات ()


Design By : Pichak