دیباچه آرزو

نوشتن زیباترین کاردنیاست و زیباتراز آن چشمان توست که آنرا میخواند

محرم ماه الفت با جنون است

چراغ کوچه هایش بوی خون است

محرم حرمت خون است و خنجر

تلاطم می کند حنجربه حنجر

دل من فدای دو دست ابالفضل

به قربان چشمان مست ابالفضل

ربود از همه ساقیان گوی سبقت

به چوگان دل ناز شست ابالفضل

غم ِ زهرا مرا سوز درون داد

دم ِ حیدر به من شور جنون داد

حسین آمد به زخم دل نمک ریخت

مرا با شور عاشورا در آمیخت

مرا سودای زینب در به در کرد

نصیبم جرعه ای خون جگر کرد

ز فرط تشنگی بی تاب گشتم

عطش دیدم ز خجلت آب گشتم

چه ها گویم ز مَشک تیرخورده

ز دست ساقی شمشیر خورده

به خاک افتاد مشک از دست ساقی

دو عالم پر شد از بوی اقاقی

مشامم پر شد از داغ شهیدان

که می گردم بیابان در بیابان

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط یاس نظرات ()


نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٥ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط یاس نظرات ()


Design By : Pichak